معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

244

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بعد از اين چون خواست ، تا با خيال يوسف آرام گيرد باز غيرت عشق به تازيانهء ناز ، لشكر نعاس را از ساحت دماغش بيرون راند ، يعقوب از خواب درآمد بجاى آب سراب ديد ، و بجاى حوض انگبين ، زهر ناب ، درد فراق و سوز اشتياق ، ناله و فرياد « 1 » برآمد ، و چون خنياگران اين نوحه سرائيدن گرفت . * * * در خواب خيال تو مرا ياد كند * آيد بر من ، دل مرا شاد كند دل پندارد كه من تو را يافته‌ام * بيدار شود هزار فرياد كند و چون يعقوب از كمال حسرت و اندوه ، ناله و فرياد برآورد ، و آه دردناك از سينهء غمناك به ذروهء افلاك رسانيد ، فى الحال جبرئيل بيامد كه جبّار عالم مىفرمايد كه اى يعقوب نگفته بودى كه جزع نكنم ، يعقوب به غرامت اين بازخواست مشتى خاك برداشته بدهن مبارك افكنده و گفت الهى توبه كردم . فرشتگان آسمان به ناله و فرياد آمدند ، ندا آمد : كه يا جبرئيل يعقوب را بگوى كه خاك از دهن بيرون كن كه ما ترا معذور داشتيم ، چندانكه خواهى بنال و ليكن از ما منال . « 2 » ابن ثابت « 3 » گويد كه ابروى يعقوب به نوعى پاليده بود كه حدقهء چشم را پوشيده بود ، چون خواستى در كسى نگاه كند ، ابرو را از روى حدقه تا برنداشتى ديدار آن‌كس ميسر نشدى ، روزى شخصى از وى سؤال كرد كه يا نبىاللّه اين موها چرا چنين پاليده است ؟ گفت : بواسطهء امتداد روزگار ، و غم و اندوه بسيار ، وحى آمد كه اى يعقوب نه شرط كرده بودى كه از ما گله و شكايت نكنى اين چه بود كه اكنون بر زبان راندى ؟ گفت : خداوندا بر سبيل خطا بود بكمال كرم از من درگذران .

--> ( 1 ) - د - ح : از درون جانش فرياد . ( 2 ) - د : كشف . ( 3 ) - د - ح : حبيب بن ثابت .